تبليغاتX
پرواز عاشقانه با بال های شاعرانه
پرواز عاشقانه با بال های شاعرانه
تو را در روزهایی دوست دارم که عشق را نمی شناسم... 
قالب وبلاگ

سلام دوستان

اولا ببخشید که وقت نمی کنم بهتون سر بزنم و جواب کامنت ها تون رو بدم

واقعا شرمنده...


دوما می خوام آدرس وب جدیدمو بهتون بدم که واسه شعرای خودمه

خوشحال میشم اگه بخونیدشون و نظراتونو در موردشون بگید


پرواز عاشقانه با بال های شاعرانه

شعر های علی سیار ثابت


ممنون از اینکه سر می زنید

خدا نگهدار

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 16:2 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

آرزو دارم برایت...

هر روز رویایی باشد در دست، نه در دوردست

عشقی باشد در دل، نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی، نه روزمرگی

عیدتون مبارک



[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 22:36 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
سلام دوستای گلم! خوبین؟

اولا درگذشت بانو سیمین دانشور رو به همتون تصلیت میگم بعد هم از اینکه یه مدت آپ جدید نداشتم معذرت می خوام.



امروز با دوستم رفتیم به همایش بزرگداشت پروین اعتصامی که واسه اعضای سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شده بود و من بعد از مدت ها تو یه همایش شعر حاضر شدم.

خیلی استفاده کردم و امیدوارم کمک کنه و بازم ذوق هنریم گل کنه...



دیگه اینکه همون طوری که میدونین استقلال امروز تو جام حذفی قهرمان شد تا بعد از مدت ها یکم دلم شاد بشه.

روح ناصر خان حجازی شاد...



راستی ببخشین دیر بهتون سر میزنم. عیدتون هم پیشاپیش مبارک. سعی میکنم روز عید هم آپ کنم

موفق باشین

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 1:24 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را

ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد



وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیر خواری گاهواره
به دور درد پیری عین چاره

وطن یعنی پدر مادر نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت اصل ریشه
سر آغاز و سر انجام و همیشه

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث جان زال و بال سیمرغ

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران
[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 12:31 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

یه بابایی خواست بره مسافرت، یه دختر مجرد هم داشت. با خودش گفت: دخترم رو می برم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت و بر می گردم. دخترش رو برد پیش شیخ و ماجرا رو براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و مرد به مسافرت رفت. شب شد، دختر دید شیخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرده و میخواد که بخوابه، دختر به زحمت تونست از دست شیخ فرار کنه، هوا خیلی سرد بود، دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت، توی راه دید که یه عده دور آتیش جمع شدن و دارن مشروب می خورن و مست کردن. با خودش گفت اون شیخ بود و می خواست باهام اون کارو بکنه، اینا که مستن جای خود دارن. یکی از مست ها دختر رو دید و به دوستش گفت: سرتون به کار خودتون باشه. توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال میره، یکی از مست ها میره و دختر رو بغل می کنه و میاره بغل آتیش تا گرم شه. یه کم بعد که دختر بهوش میاد میبینه که سالم و گرمه و اونا دارن کار خودشونو می کنن و با دختر کاری ندارن.

اونجا بود که دختره میگه یه پیک هم واسه من بریزین، می خوره و این شعرو میگه:

 از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم

  خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

ترک تسبیح و دعا خواهم کرد

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند

می روم جانب می خانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست بکنم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به خراباتیم عادت بکند

[ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 13:25 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
... تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی، همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من ، تو ، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!

[ پنجشنبه 24 آذر1390 ] [ 0:55 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

و اما تو ای حسین!
با تو چه بگویم؟.......
ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی، تا عاشقانت را، از "مرگ سیاه" برهانی،تا با
هر قطره‌ی خونت، ملتی را حیات بخشی، و تاریخی را به طپش آری، و
کالبد مرده و فسرده‌ی عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش
زندگی و عشق و امید دهی!ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان
ما،به تو و خون تو محتاج است.
(علي شريعتي)



[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 22:52 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

ای که از تازگی زخم دلم تازه تری

یعنی از قصه دلتنگی من باخبری

مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد

هر شب آهسته از آفاق دلم میگذری

[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 19:31 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری

 و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان

دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را

صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز 

در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش

فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار

بیش تر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه

داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن

بی بهره اند مثل این می ماند  که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد....!

[ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 0:56 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

 

 در بیکرانه هستی دو چیز است که افسونم میکند...

آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست...

و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست!


( شهید دکتر علی شریعتی )

 

 

[ شنبه 9 مهر1390 ] [ 2:49 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

 

کل کل استقلالی ها در برابر پرسپولیس:

(با آرزوی موفقیت برای تیم محبوب کشورمان: استقلال تهران)

 

 

به نام خدایی که استقلال را آفرید تا پرسپولیس بی سرور نماند...!!

 

****************************

 

به شش گل سی سال پیش می نازد .
از ندیده هایش خاطره می سازد .
گفتم پرسپولیس بازنده است گفت واقعا ؟
گفتم پ نه پ استقلال می بازد

 

****************************

 

اب که سر بالا بره تیم 13 جدولم شاخ میشه والا !!!

 

****************************

 

استقلالی های عزیز تا حالا فکر کردین وجود پرسپولیس چقدر واسه ما مفیده؟؟؟
یه فایدش همین 6 امتیاز دربی که مفت و مسلم میره تو جیبمون !!!

 

****************************

 

استقلالی : 2 قهرمانی اسیا
لنگی : نامرد از کجا شروع کرد . خوب 6 تا
استقلالی : هم ما قهرمان لیگ هستیم هم شما پس دیگه سر این کل کل نکن
لنگی:یه ذره با خودش فکر میکنه: پرسپولیس که افتخار نداره بازم جواب میده :6 تا
استقلالی : ما 22بار بردیم شما 17 بار
لنگی: بدبختی گیر کردیم چی بگم اخه ؟ یه ذره سکوت . بازم با خجالت میگه :6تا
استقلالی : رفت و برگشت بردیمتون
لنگی: میگه دیگه اب از سرم گذشته 6تا

 

****************************

 

دوستان ... یه سوال شرعی دارم ... بین علما اختلافه که تو بازی با مس سرچشمه گزاشگر اول گفت : به نام خدا گل ، یا گفت : گل به نام خدا ؟

 

****************************

 

از یه پرسپولیسی میپرسن رفت و برگشت باختن به استقلال بدتر بود
یا نداشتن قهرمانی تو آسیا ؟
میگه : تا حالا از مس سرچشمه ثانیه ۷ گل نخوردی !!!

 

****************************

 

استیلی سجده شکر کردی حالا نمار وحشت بخوان که طوفان آبی در راه است!

 

****************************

 

لذتی که در باخت پرسپولیس هست در برد استقلال نیست...


..............................................................................................................

 

و هفتاد و یکمین در بی را هم استقلال برد

                   عشق است فرهاد مجیدی عشق است مجتبی جباری

                                               بین همه تیمای دنیا... عشق است استقلال... عشق است استقلال...



استقلال 2 - 0 پرسپولیس


.........................................................................................................................................

پینوشت1- از پرسپولیسی های عزیز معذرت می خوام ، به هیچ وجه قصد توهین نداشتم

پینوشت2- روح ناصر خان حجازی شاد

پینوشت3- با عرض پوزش ، پست باز نویسی شد

[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 3:7 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

سلام

این پست به مناسبت تولد وبلاگمه


در سالی که گذشت تونستم شادی ها و دلتنگیامو از طریق این وبلاگ با شما در میون بزارم


همین طور با دوستای خیلی گلی هم آشنا شدم که لطف می کنن مرتب بهم سر میزنن


هر خوبی یا بدی که ازم دیدین لطفا حلال کنین


اگه هم مشکلی وجود داشته بهم خبر بدین تا به امید خدا در آینده بر طرفشون کنم


از کسایی هم که نتونستم بهشون خبر بدم معذرت می خوام


این هم کیک تولد !!!



کادوی تولد هم فراموش نشه !! نفری که کامنت خوشگل واسم بزارین!!

یا علی...

[ جمعه 18 شهریور1390 ] [ 0:0 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]

یه ماه رمضون رو به اندازه کل سال گناه کردم ...!!!

چند تا روزه هم گرفتم که احتمالا مقبول درگاه خدا نیست...

مردم از بس توبه کردم و شکستم...

اگه جای خدا بودم خودمو مستقیم می فرستادم جهنم ...!!!


[ چهارشنبه 9 شهریور1390 ] [ 2:43 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد
آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید ...
(دکتر شریعتی)



دیروز 28 مرداد و 19 رمضان بود
سالروز شکست دو مبارز آزاده و حامی عدالت...
ضربه خوردن حکومت عدل علی و شکست انقلاب مردمی دکتر مصدق...
بدون شک مردان دین و میهن رستگار میشوند...

مولایمان چه زیبا فرمود :    فزت و رب الکعبه...

[ شنبه 29 مرداد1390 ] [ 1:51 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
سلام به همه دوستای گلم

ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا ، ماه عسل ، ماه دعا و نیایش ،ماه اثبات بندگی به خدا ، ماه برائت از گناه مبارک

ماهی که برای اهلش برکت و نعمت و شادی و سلامتی به همراه داره و برای نا اهلش تظاهر به روزه و گرسنگی اجباری و بوی بد دهان و سحر و افطار اجباری...

خدایا... ایمان و توانی به ما بده که موقع تمام شدن رمضان احساس نا امیدی نکنیم و افسوس برامون نمونه که فقط گشنگی کشیدیم و هیچ استفاده معنوی نکرده باشیم...



پارسال ماه رمضون با همه خوبیش یه چیزی کم داشت...

اگه گفتی چی؟؟؟

برنامه ماه عسل با اجرای زیبای احسان علیخانی

آخ که من عاشق این برنامه و اجرای دیدنی این مجریم و اگه برنامه رو نبینم افطاری بهم نمی چسبه




از یه طرف یه غم وپشیمونی هم تو دل آدم بوجود میآد

هر شب مهمونایی رو دعوت می کنه که شاید چیز دیگه ای واسه از دست دادن نداشته باشن...

اونا بنده های خوبی شدن واسه خدا و خیلی خوبه که ازشون درس بگیریم...

هر شب آدم متحول میشه ولی حیف که تحول و پشیمونیمون زیاد طول نمیکشه و بزودی فراموش میشه...

خدایا... ایمان و توانی به ما بده که موقع تمام شدن رمضان احساس نا امیدی نکنیم و افسوس برامون نمونه که فقط گشنگی کشیدیم و هیچ استفاده معنوی نکرده باشیم...

خدایا... کمکمون کن بعد از ماه عسل دلامون عسلی باشه...

آمین... یا رب العالمین...



[ جمعه 14 مرداد1390 ] [ 3:18 ] [ علی سیار ثابت ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یه مدت کاغذ سیاه می کردم ٬ کلمات رو با وزن و آهنگی دست و پا شکسته کنار هم ردیف می کردم و یه قافیه هم میذاشتم تهش و بهش می گفتم شعر. ولی نمی دونم چی شد که یهو ذوق به اصطلاح هنریم خشکید ٬ به خودم گفتم شاعری کار آدم های اهل دله و کلا کشیدم کنار و حتی بیشتر شعر هام رو پاره کردم و ریختمشون دور و حالا دوست دارم فقط شعر بخونم...
خدا رو چه دیدی ٬ شاید یه روزی بازم ذوق هنریم گل کرد...

××××××××××××××××××

فعلا هیچ کدوم از شعر های وبلاگ واسه خودم نیست ولی سعی می کنم بعدا از خودم بزارم
لینک دوستان
امکانات وب